الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )

203

الخصال ( فارسي )

شصت و پنجم - در مسجد نماز مىگزاردم ، درويشى درخواست كرد انگشترين خود به دو افكندم . خدا اين آيه را در قرآن براى من فرستاد : ولى شما خدا و پيامبر است و آنان كه ايمان آوردند و در نماز در حال ركوع تصدق مىدهند . شصت و ششم - خدا دو بار آفتاب را براى من باز گردانيد به جز من براى كسى از پيروان محمد باز نگردانيد . شصت و هفتم - پيامبر گفت : مرا در زندگى و پس از مرگ وى سرور گروندگان بخوانند و اين پا نام را جز به من به كسى ديگر نداد . ترجمهء ( 1009 ) شصت و هشتم - پيامبر گفت : اى على در قيامت بانگى خدا از ميان عرش بانگ برآورد : كه سرور پيامبران كجاست ؟ من برخيزم . سپس بانگ برآورد : سرور اوصيا كجاست ؟ . تو پيش روى ، رضوان كليدهاى بهشت را نزد من آورد و مالك دوزخ كليدهاى آنها پيش من نهد و گويند : خدا دستور داده كه اينها را به تو دهيم و به تو فرمان داده كه آنها را به على دهى ناگزير تو بخشكنندهء بهشت و دوزخ خواهى بود . شصت و نهم - از پيامبر شنيدم كه مىگفت : تو هر گاه نبودى گروندگان از دو رويان شناخته نشدندى . هفتادم - پيامبر مرا و همسر و دو فرزندان من حسن و حسين را به زير عبايى قطوانى خوابانيد ، خدا اين آيه را در ما فرستاد : خدا خواسته از شما دودمان پليدى را دور سازد و شما را پاك دارد ، فرخ سروش گفت : اى محمد من نيز با شما هستم ؟ . فرخ سروش ششمين شد . مجاهد گفته : هفتاد آيه از قرآن خدا در بارهء عليست كه كسى را با وى در آنها انبازى نيست از خاصگان اين امت .